10/03/2006

Clonazepam

از آخرين باری كه به من اعتماد كرديد مدتها می گذرد

از آخرين باری كه از بودنم احساس لذت كرديد مدتهای مدیدی می گذرد

مدتهاست كه حس می كنم مانند اسباب بازی كهنه ای هستم

که دیگر مایع سرگرمی هیچ کودکی نیست

پس مرا بسوزانيد و بازيافتم كنيد و از نو خميرم را در قالب جديدی بريزيد

تا شاید برای مدتی احساس بیهودگی را فراموش کنم

حالا بيشتر از هميشه دلم برای كفشهای كهنه می سوزد

2 comments:

. said...

کفش کهنه هیچ وقت اینقدر بی اعتنایی نشده
...این فقط ظاهر تلخه
همیشه یادها ته دل از اون بوده
فقط باید دید

Unknown said...

AGAR KHAMIRETOO DOBAREH BESAZIM BAZ HAMIN MAJOON DAR MIAD